تبليغاتX
دریچه نگاه

برف بارید

همایش تجلیل از احیا کنندگان زکات در قزوین

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 11:44 | سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 •

زنان در عاشورا

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه ؟(حافظ شیرازی)

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 11:54 | شنبه بیست و یکم دی 1387 •

خاکسپاری شهدای کربلا

شبیه سازی مراسم خاکسپاری ۷۲ تن از شهدا کربلا توسط قبیله بنی اسد

 

۲ روز بعد از شهید شدن امام حسین تمام قبیله بنی اسد با بیل و کلنگ می یان تا شهدای کربلا رو کفن پوش کنن.

تو عمرم مراسمی به این جالبی ندیده بودم.

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 19:50 | جمعه بیستم دی 1387 •

شب عاشورا شب تاسوعا

 

 

شب عاشورا رفته بودم جمکران 

 

برای دیدن عکس های تعزیه در اینجا کلیک فرمائید.

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 18:1 | جمعه بیستم دی 1387 •

شیر خواران علی اصغر

برای دیدن ادامه عکس ها اینجا کلیک کنید

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 20:15 | دوشنبه شانزدهم دی 1387 •

نشست استاندار با مدیر مسئول و سردبیران نشریات

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 15:13 | شنبه چهاردهم دی 1387 •

تجمع هنرمندان برای حمایت از مردم غزه

 

 برای دیدن ادامه عکس ها اینجا کلیک فرمائید.

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 12:52 | شنبه چهاردهم دی 1387 •

از صبح تا ظهر

سلام

ساعت ۱۰ صبح تظاهرات بود.عزای عمومی بود.محرم هم شروع شده بود. رفته بودم عکاسی

مثلا فکر کرد کسی نمی بیندش ولی غافل از این که عکسش تو اینترنت رفته

بعد تظاهرات رفتم استانداری .محرم به استانداری هم سرایت کرده بود.

 وارد که شدم اعلامیه سالگرد درگذشت دکتر کریمی راد رو دیدم.

پنج شنبه از ساعت ۳۰/۱۴ الی ۳۰/۱۶ در حسینیه امازاده حسین اگه دوست داشتید حتما برید.

از پله ها بالا رفتم توی اتاق آقای حسینی یه جلسه ای بود.            

آخی دلم برای بچه های ولایت سوخت.داشتن با دوربین موبایلشون عکس می گرفتن.

آخر جلسم وقتی داشتم برمی گشتم یه گربه ای دیدم که لایه سیم خاردار گیر کرده بود.تنها کاری که ازم بر می اومد این بود که ازش عکس بگیرم.  همین

این بود از صبح تا ظهر من از فردا پس فردام می رم برای محرم عکس بگیرم امیدوارم خوب از آب در بیان

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 14:19 | دوشنبه نهم دی 1387 •

جنگ شادی

حرفی ندارم برای نوشتن فقط عکس ها رو ببینید که بدونید کیا اومده بودن چه خبر بود

برام یکی از جالب ترین  صحنه ها اشکهای دخترا بود که به خاطر نگرفتن امضا از بازیگران ریخته می شد.

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 14:54 | پنجشنبه پنجم دی 1387 •

طاقت نیاوردم از یلدا برات عکس نذارم

رفته بودم خانه سالمندان، اي كاش هيچ وقت نميرفتم

از اين روزگاز بي‌رحم كه حتي به عزيزترين آدماي زندگيمون رحم نمي‌كنه بيزارم

آخه شبه يلدا، شبي كه همه كنار هم جمع ميشن، ميگن مي خندن جشن مي‌گيرن 

يه گوشه‌ي اين دنيا يه عالمه آدم تنها چشم دوختن به دري كه هيچ وقت باز نميشه اونا منتظرن اما هوا تاريك مي‌شه شب مي‌ياد ولي هيچ كس نمي‌ياد و اين ميشه شب يلداي پيرزن‌ها و پير‌هايي  كه روزشون مثل شب سياس

شايد باورت نشه اما شب يلدا به اين عزيزاي دلمون خيلي طولاني گذشت

   اي كاش تو هم اون شب اونجا بودي  خيلي ها منتظرت بودن

!! نوشته شده توسط حمیده شفیعی ها | 12:19 | دوشنبه دوم دی 1387 •