|

اومدم شمال( تنهام) هوا گرمه ولی قابل تحمل. دریا طوفانیه. جای مامان بابام خیلی خالیه. جای هاله و محمد و امیرم خالیه. جای دائیمم خالیه. یه چند سالی هست که بیشتر مسافرتامونو با هم می ریم. خیلی به خودشو خانوادش عادت کردیم. هر چند که همین نیم ساعت پیش سر یه عکس زنگ زد و کلی گرد و خاک به پا کرد ولی باز جاش خالیه. جای دوستان نازنینمم خالیه. ای کاش همه اینجا بودن. واقعا جای همه خالیه...
کلی مطلب نوشته بودم که یکدفعه برق اینجا رفت. تا الان نشده بود که تو یه کافی نت نشسته باشم و برق تمام سیستم ها بپره. نفس همه بند اومده بود. قیافهامون شبیه لشگر شکست خورده می موند.
سرعت اینترنت خیلی پائینه. یه آهنگ چرتم گذاشته که داره کلافم میکنه. دیگه نمی تونم اینجا بمونم بقیه عکس هامو و حرفهامو می زارم برای بعد. فعلا... |